|
|
|
|
|
امروز دقیقا پنج ماه از اون روز نحس می گذره....دلتنگیای من پنج ماهه شدن.....ترکای دلم پنج ماهه شدن....اشکای من پنج ماهه شدن و تعجبی هنوزم ادامه دارن.... خدای نازنینم این خواست تو بود ......نه؟.......چند شب پیش اومد به خوابم......چه شب آرومی بود و چه خواب رویا گونه ای.....تو رویام.....دوباره قدم زدن در کنارش رو تجربه کردم......دست در بازوش......انگار میدونستم اون فقط یه رویاست.......سعی داشتم تمام استفاده رو از اون رویای کوتاه ببرم......هنوز لذت اون فشاری که به بازوش آوردم.....لذت شنیدن صدای گرم و پر محبتش.......خودم و مثل یه بچه تو بغلش فرو کردم و .......راه می رفتیم......ولی فقط خواب بود....یک رویا.......و همون رویا هم برای با او بودن غنیمتی بود....... خدای نازنین مگر نه اینکه دوری رو برای من رقم زدی؟؟؟......پس چرا دوباره سر راهم قرارش می دی یا ......به رویاهام راهش می دی؟؟..... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 10:38 توسط آفرودیت
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق را آنقدر سنگین نکن که اگر روزی با اون زمین خوردی بتونی دوباره پاشی...
چه مسخره!....کی گفته؟....کسی که اینو گفته خودش عاشق شده بوده؟....میگن عاشق باید واسه معشوق از همه چیزش بگذره....یه جا دیگه میگن نه....اونقدر نباید عاشق بود....من به این کارا کار ندارم....من میگم هر قدر که دوست داری....فقط عاشق باش...وتورو خدا عاشق بمون. این روزا خیلی دلم گرفته....از عشق....جای لبام رو شیشه مانیتور مونده....دلم طاقت نمیاره....وقتی عکستو می بوسم....چشامو می بندم....بوی تو می پیچه ....نفسم بند میاد....یاد اون روزایی که هیچکدوم نموندند....یاد عاشقیی که قدرشو ندونستیم.... حالا بی خبریم....از دل هم خبری نداریم....تو تصمیم گرفتی....تو عمل کردی....تو رفتی....من موندم....من تنهاشدم....واسه خاطر احترام به تصمیمت... حالا دیگه واسه نوشتن این کلمات....لازم نیست زور بزنم....انگشتام که کلیدهای کیبوردو لمس میکنن....دیگه....فقط حرفای دله....دیگه حرفاییه که نشد بگم.... حالا فقط حسرت مونده....دیگه از دیدنت عکست سیر نمیشم....میخوام دوباره بغلت کنم....دوباره طعم لبات....دوباره تو بغلت بگیریم و محکم فشارم بدی.... میگی هوسه....شهوته....بگو....واسه خودت میگی....مهم من و عشق بودیم که با یه بوسه تا ته وجود هم سفر میکردیم....مهم روحمون بود که با یه هم آغوشی یکی میشد....مهم....نه....اصلا مهم نیست که باور کنی یا نه....من میگم.... راستی هنوز یادت نیومده که دوست دارم؟؟؟....دوست دارم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:20 توسط آفرودیت
|
|
||