تبليغاتX
سایه های عشق - و اما من....
عشق...واما عشق...

گاهی اینقدر آرومم که می ترسم:نکنه دارم فراموشش می کنم؟ نکنه دیگه عشقش داره از قلبم میره؟

آرامش آرامش...

اما یهو یه طوفان میاد و تمام ترسو دلهره رو با خودش بر میداره می بره!!!

اونوقته که شروع میشه... سیلاب اشک دلم و پر میکنه...کابوسها هجوم میارن...بی قراری...دلتنگی...دلشوره...

اما من حالا اینجام. اینجام تا دور از چشمای معشوق بنویسم...از چی......؟؟؟

میبینید...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 10:17  توسط آفرودیت  |