تبليغاتX
سایه های عشق - خدا جونی شکرت
عشق...واما عشق...
امروز دیدمش.از تو ماشین

ولی کاشکی توام منو می دیدی.می دیدی اشکایی رو که آروم رها کردم.کاشکی میتونستی قلب له شدم و ببینی.انگار یکی گرفت تو مشتش و....

برای چند ثانیه نتونستم نفس بکشم.با همون کت شلواری که وقتی می خواستی مامانم و ببینی خریدیش...

رسیدم سر کوچه....از ماشین پیاده شدم...اشکامو پاک کردم و بقیه پولم و گرفتم...کوچه رو که خلوت دیدم.....تا دم در اشک ریختم....

 

چند دقیقه پشت در وایسادم و به زور از پله ها بالا رفتم...

 

برم برم....باید نماز شکر بخونم....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 13:58  توسط آفرودیت  |