|
|
|
|
|
دوست دارم......خیلی وقته بهت نگفتم دوست دارم.....
تازگیا بدم می آد خودم و تو آینه نگاه کنم.....: چشمام شوق تورو به یادم می آره ....که چقدر چشمام رو دوست داشتی موهام....عاشق رنگشون بودی.... هنوز یادم چقدر با ذوق در مورد ابروهامم نظر می دادی....دیگه از اونا هم بدم می آد... هنوز جای لبای خوشگلت رو چشمام مونده......از اون روزی که دل پوسیده از غمم برای تو بارید..... دلم می خواد زیبا نبودم ...اما تو کنارم بودی....تو که زشتی های من و زیبا می دیدی.... شبا به گلهای رز خشکیده بالای سرم خیره می شم....میدونی چی یادم می آد؟.....اشکایی که از چشمای مثل شیشت سرازیر می شدن.... شبا از خدا می خوام خواب و از چشمام بگیره......ولی تورو دوباره بهم برگردونه.... دوست دارم.....حالا دور از چشمات می نویسم و داد میزنم که هنوزم دیوونتم... دیوونه تمام مهربونیات....که تو دستات جمع می کردی و به دست و صورتم سرازیر می کردی....... که وقتی در اوج بی پناهیم ......به آغوشت پناه می آوردم....تمام گرمی عشقت رو نثارم می کردی.... اگه یادت رفته......دوست دارم....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:21 توسط آفرودیت
|
|
||